ماجراهای دوران نامزدی ما زیر یک سقف

ماجراهای دوران نامزدی ما زیر یک سقف
عشق یعنی با هم یه وبلاگ درست کنیم 
قالب وبلاگ
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
dent1

عزیز دلم نیوشای گلم روزت مبارک

روز دندانپزشک رو به همه ی دندانپزشکای عزیز مخصوصا عشق خودم نیوشا تبریک میگم



طبقه بندی: زندگی مشترک،
[ سه شنبه 23 فروردین 1390 ] [ 09:40 ق.ظ ] [ ایلیا ]
به اطلاع کلیه و کبد و قلب دوستان گرام میرسانیم که به علت شروع امتحانات میان ترممام تصمیم گرفتیم درس بخونیم.5شنبه ها هم اپیم.ما نیستیم ولی شما هی نظر بذارین تا اومدیم ذوق کنیم.مرسی



طبقه بندی: از این در و از اون در،
[ جمعه 19 فروردین 1390 ] [ 11:00 ق.ظ ] [ نیوشا ]
اولش کلی دید و بازدیدو پا گشا و بخور بخوره زورکی.از اونجایی که مارکوپولو تشریف داریم از این شهر به اون شهر واسه خریده عروسی.راستی حلقه خریدم.خریده جالبی بود برای اولین با ر هرچی میخواستم پیدا کردم.لباس عقدم همونی شد که از بچگی دوس داشتم.دعا کنین بهم بیاد.آینمم خیلی پسندیدم.اتلیه اونی نشد که خودم میخواستم ولی اینی که پیدا کردیم قوله بهترین کلیپو داده.وسایله جهیزیم رو هم رفتیم انتخاب کردم.هرشب خونه یکی از فامیلا مهمون بودیم.واسه اینکه ناراحت نشن  رژیمو بیخیال شدیم و شام خوردیم.تو این 13روز عید7بار قرمه سبزی خوردیم.اقای همسر تا اخر این ماه پخت قرمه سبزی رو ممنوع کردن.اخرشم که شب 13بدر ایلیا مریض شد.صبح کلی قرصو عرقیات دادیم که بتونه بیاد بیرون.تو باغ باز حالش بهم میخورد.با کلی التماس پدرشوهرمو راضی کردیم واسش امپول بزنه که خوب شه.اونم نامردی نکرد و تو جمعه عموها و بچه ها با یه تزریق انچنانی داد شوهر بیچاره منو در اورد.طفلک ایلیام امپولشم روغنی بود.خیلی دردش اومد طوری که داد میزد.تو بغله من دراز کشیده بود.میگفت اگه تو نبودی وسطش فرار میکردم.عصری رفتیم باغ ما.اقا دیدم ملت چه عذابی کشیدن ما نبودیم.منو دیدن ذوق مرگ شدن.کلی رقصیدیم.ترقه بازی کردیم.صبحی باز حال ایلیا بهم خورد.به زور بردمش دکتر.سرمو دگزاو دیسیکلومین و پنی سیلین.که راست یا دروغ گفت حساسیت دارمو نزد.باباش سرم نداد ولی امپولا رو خودم به زور نوش جونش کردم.عصرش مهمون بودیم هرکی میرسید حال ایلیا رو ازم میپرسید که اسهالش قطع شده؟منو میگیبابا مادرشوهرجان همه ی ملت باید بدونن شوهره بدبخته ما اسهاله.(حالا من که اینجا نگفتم که اسهال بوده طفلی)22روز مهمونه اونا بودیمو دیروز رسیدیم خونمون به قول ایلیا هیجا خونه خوده ادم نمیشه.



طبقه بندی: زندگی مشترک،
[ پنجشنبه 18 فروردین 1390 ] [ 10:32 ب.ظ ] [ نیوشا ]
امسال اولین سالی بود که من واقامون تو  تمام مراسما با هم بودیم.وای که چه خوش گذشت.هرچند از روی بچگی کمی حرفمون شد ولی در کل بهترین خاطرمون با هم بودن بود.صبح سه شنبه رسیدیم به شهرمون.صبحونه خونه ما.بعد ارایشگاه.نهار خونه اقا.اما شبه 4شنبه سوری؟؟؟من به اقامون گفتم که چون مامانینای من تنهان من جایی نمیرم و پیش اونام تا دلتنگی نکنن.مادر شوهرینام مهمون مادرشوهرش بودن.گفت شمام بیاین.اگه تو نیای ایلی هم نمیاد منم گفتم من نمیام ولی ایلیا میتونه بیاد.که ایلیا گفت من زنم هرجا باشه اونجام.خیلی خوشحالم کرد.موند خونه ما رفتیم تو کوچه ترقه بازیو اتیش بازی کردیم داشتیم شام میخوردیم مادرشوهرم زنگید که پاشین یکمم بیاین اینجا.اول ناراحت شدم ولی به خاطر ایلیا رفتم.شب عید من خونه خودمون بودم وبنا به درخواست مادرشوهرجان ایلیارو فرستادم خونشون.شب ایلیا زنگید منو بیدار کرد که خواب نمونم.بعد سال تحویل دیدم از گلم خبری نیست زنگیدم دیدم خواب مونده.خیلی عصبانی شدم.نذتشت پیشه من بمونه بیدارشم نکردن چه فرقی واسش داشت که کجا باشه.از اول عید باهم به همه فامیلا سر زدیم.جفتکی.خیلی خوشحال بودم.خداجون مرسی.13بدر مادر شوهر جون گفت من باید پسرم پیشم باشه که با مخالفته ایلیا مواجه شد.ولی من به خاطر جبران لطف ایلیا تو4شنبه سوری گفتم باهم میریم با خونواده شما.اولین 13بود که از خونوادم دور بودم ولی انقد ایلیا رو میخوام که با اون بودن برام مهمه.به عشقه اون با مادرشوهرجان رفتیم 13.اینم از خاطرات نوروز مشروح اخبار در پست بعدی.شوهره مهربونم مرسی که همیشه کنارم بودی



طبقه بندی: زندگی مشترک،
[ پنجشنبه 18 فروردین 1390 ] [ 10:12 ب.ظ ] [ نیوشا ]
سلام سلام سال نوتون مبارک.صدسال به این سالا.بابا نیستین.کجایین.نمیگین بعضیا چشم به راهن.بیاین یه تبریکم به ما بگین.شیطون صفت شدم نه.الان میگین بابا دختر چه رویی داری تو.ببخشید.بهونه تراشی نمیکنما.23ام اینترنتمون قطع شد.شبشم رفتیم شهرستان.اونجام که وایمکس نداره.الان که رسیدیم فوری اومدم به دوستام سر بزنم.وای که چه نانازه باوفایی هستم من.سال نوتون مبارک.ایشالا همگی به ارزوهاتون برسین



طبقه بندی: از این در و از اون در،
[ چهارشنبه 17 فروردین 1390 ] [ 09:18 ب.ظ ] [ نیوشا ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره من و ایلیا


دو تا مرغ عشقیم که بعد 5 سال عاشقی بهم رسیدیم.هر دومون متولد 1369هستیم و از قشر آسیب پذیر دانشجو!با هم تصمیم گرفتیم که خاطراتمون رو یه جایی ثبت کنیم که هم خودمون و هم شما ازش استفاده کنید.
دوستای عزیز نظرات و راهنمایی های مهربانانتون مارو به ادامه ی نوشتن خاطرات روزمره بیشتر تشویق میکنه لطفا مارو از نظرات خوبتون بی نصیب نزارین.
عاشق تبادل لینک هم هستیم چون معتقدیم در این فضای مجازی رابطه هارو مستحکم تر میکنه واسه همین اگه خواستین مارو با نام
(ماجراهای دوران نامزدی ما زیر یک سقف)
لینک کنید بعد بگین که شمارو با چه نامی لینک کنیم.
راستی ما تابستون امسال(90) ازدواج کردیم و دیگه نامزد نیستیم ولی به دلایلی اسم وبلاک رو عوض نکردیم.
یه گلایه هم از دوستان داریم.تعداد نظرات خیلی کمه.دیگه نوشتنمون نمیاد!

دوستتون داریم دوستمون داشته باشین.

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد خانواده : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

 

Online User
استخاره آنلاین با قرآن کریم

مشاهده جدول کامل لیگ برتر ایران