|
ماجراهای دوران نامزدی ما زیر یک سقف عشق یعنی با هم یه وبلاگ درست کنیم
| ||
|
|
شنبه رفتیم خرید.آب گوجه فرنگی اورده بودن از اونجایی که چربی سوزه و پر ویتامین یه دونه خریدم.روز اول باز کردم بخورم.انگار رب بود.نه اصلا رب های بیرون به این غلیظی نمیشه.خدا شاهده تنها ابمیوه ای بود با اون غلظت و محتوا.طعمش که مثه رب بود.دیدم نمیشه اینو خورد.حیفم میومد بندازم بیرون.ایلیا دیروز که اومد/گفتم بیا یه مسابقه بدیم.هر کدوم یه لیوان اب گوجه رو زود تموم کنه برندس.اول واسه اون ریختم.بعد واسه خودم کمتر از نصف اون ریختم.میگه عادلانه نیست میگم من یه زنم اگه بعدش حالم بهم بخوره حرف پشت سرم در میاد ولی تو نه.قبول میکنم روی ابمیوه خودم اب بریزم.نفهمید اینم حقس تا از غلظتش کم شه.شروع کردیم من هنوز یه کم نخورده بودم ایلیا تموم کرد خودشم حرف نمیزد.میگم طوری خوردی که مزش به دهنت نیاد قبول نیست.میگی شام افتادم.قبول میکنم.اخه هدف فقط عدم اسراف بود.یه لیوان دیگه مونده اونم قراره از نهاری چیزی شرط ببندم بخوره.بعد یه ساعت تازه میگه وای این چی بود.حالم به هم میخوره. طبقه بندی: زندگی مشترک، برچسب ها: اب گوجه.مسابقه.شام ولنتاین، |
|
| [ طراح قالب : ایلیا ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||