ماجراهای دوران نامزدی ما زیر یک سقف

ماجراهای دوران نامزدی ما زیر یک سقف
عشق یعنی با هم یه وبلاگ درست کنیم 
قالب وبلاگ
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
ترم یک بودیم.استاد بیوشیمی دانشگاه رفته بودو دنبال یه استاد جدید میگشتن.بعد2هفته از شروع ترم یکی رو پیدا کردن.که رشتس حتی بیوشیمی نبود.ولی به قول خودش قدرشو تو این مملکت نمیدونستن.کلاس ما 5شنبه ها 2تا6.5عصر بود.4واحد درس رو تو یه روز داشتیم.اونم واسه ترم یکی.دو هفته طول کشید که ما به اون بقبولانیم که امتحان علوم پایه خواهیم داد و این امتحان چیه و باید ایشون مطابق اون درس بدن.بالاخره فهمید که ما کتاب رفرنس داریم.خوب هیچکدوم از استادا نمیگفتن برین رفرنس بخرین و اونو بخونین.چون هم حجمش زیاده هم سخته.واسه همه درسا جزوه داشتیم.ولی این استاد جان یه کتاب پیدا کردن و شروع کردن به جزوه دادن.اونم به نحوی که از رو کتاب املا میگفتن.و ما باید تو هر صفحه 3بار مینوشتیم این آبی که ما میخوریم 1%ابه بقیش یه چیز دیگس.چون استاد جان رو این موضوع تحقیق میکردن.این استاد سیدم تشریف داشتن.ولی....یکی از دخترامون یه هفته ازش اجازه گرفت بره دبی.اومدنی ارایشگاهم رفته بود.همین که استاد اومد تو کلاس یه نگا کرد گفت ا مبارکه واسه رنگ و مدل موهات رفته بودی دبی؟خودتون جو کلاس اون موقع رو تصور کنین.یه بارم به یکی از دخترا گفت این لاکی که زدی به پوست تونمیاد.بعله چنین شخصیتی داشتن اوشون.و اما ما یه وبلاگ داشتیم واسه کلاس نگو پسرا ادرس ایینو به اوشون دادن.یکی ازدخترامون یه مطلب طنز راجع به کلاس نوشتن با موضوع این پست که من کلیاتشو میگم.ولی انصافا بیان جالبی داشت.این گونه بود:که 5شنبه ها استاد صبح بیدار میشه اول مطمئن میشه که کتابو واسه املا گذاشته تو کیفش.بعد راهی میشه.ساعت 2که شروع کلاسه تا بچه ها جمع شن میشه2.5تا 3استاد حضور غیاب میکنن.از کل40نفر غایبین هفته پیش میپرسن کجا بودن(کلاس 5شنبه ها بود همه میخواستن برن شهرستان هفته دوم فقط20نفر تهرانیا بودن سر کلاس.بعد اون استاد خواهشمند شدن که نوبتی بریم.این بود که از هفته های بعد از90نفر 40نفر نمیومدن یک در میان)بعد3شروع میکنه به املا گفتن یه ربعی راجع به موضوع مهم آب بحث میکنه.بعد املا.دوستای عزیز اگه تو خونه جزوه رو خوندینو 1%هم نفهمیدین حتی معنی جمله ها رو نگران نباشین ایراد از شما نیست.استاد برای اینکه کتابو کپی نکنه جمله اول این صفحه رو با جمله اخر صفحه بعد ادغام میکنن.بعد که تا4چونه زنی واسه انتراک.4اجازه صادر میشه تا4.5 بعدش میایم کلاس از یکی از بچه ها استاد تقاضای جک میکنن.بعدم یکم راجع به افتخاراتشون میگن.بعد نیم ساعت دوباره جزوه میگن و بچه ها به اذان اشاره میکنن.جالبه نصف کلاس تو این ساعت نماز اول وقت میخونن.بعدم که هوا تاریکه.استاد باید بدونن دخترا باید زودتر برن.باز یه بار دیگه حضور غیاب میشه.این بود وقایای کلاس ما.اینو دوستمون نوشته بود.هفته بعد استاد همین که وارد کلاس شد گفت م کیه؟همون دوستون.کسی جواب نداد و این گونه دوستمون 5واحد بیوشیمی رو موندن.خیلی استاد بدی بود.همه اینایی که گفتیم عین حقیقت بود به خدا.بعد اخر ترمم از یکی از بچه ها که4ترم بود بیو میفتاد خواست سوال طرح کنه.ترم اخری بود که اون استاد اومدن ولی واقعا ما نه تنها چیزی از بیوشیمی نفهمیدیم جو کلاسمونم سر حرفای اون بهم خورد.واقعا کلاس حال به هم زنی بود.ببخشید قروقاطی شد.اخه کلاس قروقاطی بود



طبقه بندی: ماجراهای دانشگاه،
برچسب ها: بیوشیمی.دبی.آب.وبلاگ.،
[ چهارشنبه 21 دی 1390 ] [ 12:23 ب.ظ ] [ نیوشا جون ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره من و ایلیا


دو تا مرغ عشقیم که بعد 5 سال عاشقی بهم رسیدیم.هر دومون متولد 1369هستیم و از قشر آسیب پذیر دانشجو!با هم تصمیم گرفتیم که خاطراتمون رو یه جایی ثبت کنیم که هم خودمون و هم شما ازش استفاده کنید.
دوستای عزیز نظرات و راهنمایی های مهربانانتون مارو به ادامه ی نوشتن خاطرات روزمره بیشتر تشویق میکنه لطفا مارو از نظرات خوبتون بی نصیب نزارین.
عاشق تبادل لینک هم هستیم چون معتقدیم در این فضای مجازی رابطه هارو مستحکم تر میکنه واسه همین اگه خواستین مارو با نام
(ماجراهای دوران نامزدی ما زیر یک سقف)
لینک کنید بعد بگین که شمارو با چه نامی لینک کنیم.
راستی ما تابستون امسال(90) ازدواج کردیم و دیگه نامزد نیستیم ولی به دلایلی اسم وبلاک رو عوض نکردیم.
یه گلایه هم از دوستان داریم.تعداد نظرات خیلی کمه.دیگه نوشتنمون نمیاد!

دوستتون داریم دوستمون داشته باشین.

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد خانواده : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

 

Online User
استخاره آنلاین با قرآن کریم

مشاهده جدول کامل لیگ برتر ایران