|
ماجراهای دوران نامزدی ما زیر یک سقف عشق یعنی با هم یه وبلاگ درست کنیم
| ||
|
|
دوستای گلم یه مشکلی واسمون پیش اومده به دعاهای تک تکتون نیاز دارم.توروخدا دعا کنین کارمون درست شه. ![]() طبقه بندی: زندگی مشترک، برچسب ها: دعا،
شب ساعت3 بود که حالم بهم خورد و بیدار شدم.تا ساعت8صبح هی حالم بهم میخورد.بعد درد شکمم زد به پاهامو پهلوهام.فکر کردیم اپاندیسه.رفتم بیمارستان.عموم گفت مسمومیته.رفتم سرم بزنم دیدیم پسر دایی ایلیا تو ازمایشگاهه.گفت حالا که ناشتایی بیا ازمایشم بده.تو این یه هفته انقد ملت بهم گفته بودن شاید حامله ای خودمم استرس گرفتم.بهش گفتم تست بارداریم بگیره.تا نتیجشو بگه کلی گریه گردم.خوشبختانه منفی بود.بعد سرم حالم بد شد.بعد فهمیدیم تو سرم متوکلوپرامیدم ریخته که من حساسیت دارم بهش.دیگه داشتم دیوونه میشدم.حالت تهوع و تب و لرز و احساس خفگیم میکردم.کله بدنم میلرزید و دندونام بهم میخورد.میخواستم خودمو بکوبم یه طرف.ایلیا با باباش رفتن یه امپول دیگه اوردن زد تا علائم اینیکی رو خنثی کنه.شام مهمون بودیم باز حالم بهم خورد برگشتیم خونه.تا صبح نخوابیدم.صبح از درد شکم گریه میکردم.رفتیم سونوگرافی گفت چیزیت نیست.توفیق اجباریم شد.چون من هی سینه ی چپم درد میکرد فکر میکردم سرطان دارم.اونم معاینه کرد گفت عصبیه.جواب ازمایشمم که گرفتم.تری گلیسیریدم خیلی خیلی کم بود.انزیمای کبدم هم زیاد.گفتن از سرما خوردگیه.حالم اصلا خوب نمیشد.احساس میکردم یکیی داره خفم میکنه.کلی داروی گیاهی و طب سنتیم امتحان کردیم.افاقه نکرد.بعد باباش میگه شاید از عوارض سفکسیمه که خوردی.جمعه ایلیا باید برمیگشت گفت من بمونم خوب شم بیام.قبول نکردم.حالا هم که خونه خودمونیم.بازم حالم بده.خیلی از احساسامو نمیتونم بگم.به جایی رسیده که طفلی ایلیام یه هفتس شبا کلی بالا سرم دعا میخونه تا خوابم ببره.جمعه صبحم رفتیم پیش عمو کوچیکم یه گواهی توپ واسه ایلیا گرفتم تا دهن مامانشو ببندم.عمومم میگه کل علائمت از استرسه.شایدم پرکاری تیروئید.امروز صبحم با کلی درد بیدار شدم.دیشب بعد یه هفته بالاخره به صورت نرمال شام خوردم.تو 3روز 4کیلو لاغر کردم.نمیدونم چم شده.ولی حالم خیلی بده. طبقه بندی: زندگی مشترک، برچسب ها: ازمایش، سونوگرافی، دعا، پرکاری تیروئید، استرس، درد،
میخواستم امشب کلی مطلب بنویسم ولی باز حالم بد شد دوستای گلم ده روزه که مریضم حالمم اصلا خوب نیست.کلیم ازمایش دادم چیزی نشون نداده.دعا کنین زودی خوب بشم.بیام بنویسم.الانم ایلیا دعوام میکنه که برم استراحت کنم.فعلا بای طبقه بندی: زندگی مشترک، برچسب ها: مریضی، ازمایش، دعا، |
|
| [ طراح قالب : ایلیا ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||