|
ماجراهای دوران نامزدی ما زیر یک سقف عشق یعنی با هم یه وبلاگ درست کنیم
| ||
|
|
تو پست قبلی انقد حالم بد بود که یادم رفت یه اتفاق خوب رو بگم.امروز صبحی دلم گرفته بود که چرا خونه مامانم نیستیم تا شعله زرد بپزیم.2ساله 28صفر برنامه شعله زرد داریم.به مامانم که زنگیدم گفتم چقد دلم شعله زرد میخواد.اول خواستم خودم بپزم.بعد گفتم طفلی ایلیا نمیتونه درس بخونه.سر ظهر زنگمونو زدن.ایلیا رفت در و وا کرد.صاحب خونمون بود شعله زرد اورده بود.کاش از خدا یه چیز دیگه میخواستم.دستش درد نکنه خیلیم خوشمزه بود.از ته دل گفتم خدا قبول کنه.خودمم خندم گرفته بود.چقد ذوق کردم.حس خوبی بهم داد.عصری رفتیم بیرون به اصرار ایلیا.برد یه رستوران که وقتی نامز بودیم رفته بودیم.از اونجا هم میخواست بره پاساژ گلستان که نذاشتم.خوب طفلیم درس داره.نباید به خاطر دل تنگی من از درسش بمونه.الانم خونم.مثلا امروز میخواستم بافت رو تموم کنم.از ظهر دیگه نخوندم.شاید حالا برم بخونم.
طبقه بندی: از این در و از اون در، برچسب ها: پاساژ گلستان، شعله زرد، نذری، |
|
| [ طراح قالب : ایلیا ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||