|
ماجراهای دوران نامزدی ما زیر یک سقف عشق یعنی با هم یه وبلاگ درست کنیم
| ||
|
|
میگی تو همه ی زندگی ها بحث میشه.حرفشون میشه.قهر میکنن.اشتی میکنن.درست.ولی ما که عاشق همیم چرا؟ما که 5سال دوری رو تحمل کردیم و کلی زجر کشیدیم که به هم برسیم چرا؟چرا دیگه قدر با هم بودنمونو نمیدونیم؟چرا دیگه همدیگه رو سخت میشناسیم؟چرا تا یه حرفی میگیم فکر میکنیم به هم متلک میگیم.چرا از زندگیمون راضی نیستیم؟چرا با اینکه تحمل یه ساعت دور بودنو نداریم بازم همو میرنجونیم؟ ![]() طبقه بندی: زندگی مشترک، برچسب ها: دل شکستن، عشق، چرا، دوری،
به بعضی از دوستان قول ماجراهای کلاس زبانو داده بودم امروز فرصتی شد تا بنویسم.چند ماهی میشد که باهم همکلاسی بودیمو ایلیا عاشقم بود و من افتاده بودم رو مود سر به سر گذاشتنش یه بار که اومدم کلاس تو راهرو ایلیا رو دیدم.کفش تابستونی پوشیده بود با جوراب.خواستم سر به سرش بذارم.گفتم اقا ایلیا پسر خوب ادم با کفش تابستونی جوراب نمیپوشه.گفتم و اومدم سر کلاس.بعد چند مین ایلیا اومد جوراب پاش نبود کلی هنگ کردم.بعد ها گفت که همون لحظه جوراباشو در اورده و انداخته بود بیرون تا اونی بشه که من میخوام.2.تازه مدتی بود که باهم میحرفیدیم و من عاشق شکلات تلخ بودم و ایلیا هر روز که میومد سر کلاس جدیدترین ورژنشو میخرید واسم.تا اینکه یه بار سر کلاس که لکچر میدادیم من گفتم دیروز تو مجله خوندم که شکلات نازایی میاره.از فرداش دیگه ایلیا واسم شکلات نیاورد.به جاش افتاد تو کار ادامس.این گونه شد که زبان سرخمان کار دستمون داد 3.یه بار واسه ایلیا سالاد الویه درست کردم بردم.تا اون موقع من هیچوقت لقمه نگرفته بودم همیشه مامانم واسم میگرفت.برای اولین بار درست کردم .بعد کلاس که ایلیا دراورد بخوره دیدم کل نون ابکی شد اه اه چندشم شد ولی ایلیا بیچاره خورد هیچ کلیم تعریف کرد هنوزم که هنوزه میگه اون بهترین لقمه ی عمرم بود اینم گفتم که نگین فقط سوتیای ایلیا رو میگم![]() طبقه بندی: دوران دوستی، برچسب ها: کلاس زبان، سالاد الویه، کفش تابستونی، شکلات، ادامس، عشق، دوران دوستی، |
|
| [ طراح قالب : ایلیا ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||