|
ماجراهای دوران نامزدی ما زیر یک سقف عشق یعنی با هم یه وبلاگ درست کنیم
| ||
|
|
امروز صبح خواب موندیم و اعصاب جفتمون بهم ریخت.من امروز طبق رژیم واسه نهار فقط ابمیوه داشتم.ولی واسه ایلیا ماکارونی درست کردم.بعد از ظهری که ایلیا رفت یونی منم کمر همت بستمو خونه رو از ته تمیز کردم یعنی حتی کشوهای لباسو خالی کردم از نو تا کردم چیدم.یکمم تغییر دکور دادم و بعد فکر کردم من واسه راحتی ایلیا تو ایام امتحانا چیکار میتونم بکنم.که کمتر وقتش تلف شه.اوردم یه میز تو اتاق مطالعه کنار میزش چیدم.کلی اجیل و کنجد(واسه ایام امتحانات حتما استفاده کنین)وکشمشو نقل و...گذاشتم رو میز.چایسازم از اشپزخونه اوردم گذاشتم اونجا با کلی نسکافه.بعدم یه بطری شربت درست کردم و یه ظرف میوه گذاشتم تو یخچال اتاق.که واسه هر کاری پانشه بیاد اشپزخونه و سر راه یکمم جلو تی وی بشینه.همه اینارو با عشق کردم که بدونه چقد واسم مهمه.ایلیا اومدنی در نزد.خودش باز کرد و خواست چشامو ببندم.عزیز دلم واسم وزنه خریده بود.اخه هفته پیش وزنمون یهویی خراب شد و من نمیدونستم چقد لاغر شدم.گفتم لازم نبود ولی گفت خانوم من میخواد وزن کم کنه منم باید شرایطو مهیا کنم.خیلی خوشحالم کرد مخصوصا با این جملش.اخه جفتمون تو یه روز بدون اینکه اونیکی بخواد واسه خوش حال کردن هم یه کاری کرده بودیم.بعدم واسم یه قاب عکس خریده بود که قبلا پسندیده بودم ولی دلم نمیومد بخرم(دیگه زن خونه شدیم رفت)اورد عکس ماه عسل منو گذاشت توش.گذاشت رو کنسول.خیلی خوشحالم کرد خیلی.خدا جون کمک کن عشقمون هینطوری بمونه.راستی گفتم ماهیمون حاملس الان دیدم نیست.ایلیا گفت رفته تو کشتی تخم ریزی کنه.ولی من پیداش کردم که مرده.خیلی ناراحت شدم.شکمشو باز کردیم تخماشو نگاه کردیم.راستی2کیلو لاغرشدم. ![]() طبقه بندی: زندگی مشترک، برچسب ها: عشق.ماهی.قاب عکس.وزنه.اتاق مطالعه، |
|
| [ طراح قالب : ایلیا ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||